تبلیغات
روانپزشکی و روانشناسی بالینی - سندرم کپگراس
 
روانپزشکی و روانشناسی بالینی
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمد خالقی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 23 مرداد 1392 :: نویسنده : محمد خالقی
پدرتان از راه رسیده و شما برای خوشامدگویی به او تا دم در می‌روید اما ناگهان جلوی در خشک‌تان می‌زند؛ این مرد پدر شما نیست، هرچند به نظر می‌رسد خیلی شبیه اوست اما قطعا خود او نیست. او با یک فرد غریبه جایگزین شده است. در این موقعیت می‌توانید شک کنید که نکند شما به سندرم کاپگراس مبتلا هستید. سندرم کاپگراس که آن را با عنوان توهم تشخیصی هم می‌شناسند دقیقا برخلاف دژاوو عمل می‌کند. افراد مبتلا به این سندرم فکر می‌کنند که همسر، اعضای خانواده یا حتی حیوان خانگی‌شان با افراد دیگر جایگزین شده‌اند. این توهم بیشتر در افراد مبتلا به اسكیزوفرنی، آلزایمر یا دیگر آسیب‌های مغزی دیده می‌شود....
از کجا آمده است؟


سندرم كاپگراس به نام كاشف آن ژان ماری جوزف كاپگراس، روانپزشك فرانسوی شناخته می‌شود. توهم اولیه فرد در این بیماری این است كه یكی از اعضای خانواده یا دوستانش با یكی از افراد بیگانه كه از نظر ظاهر و رفتار شبیه آنهاست، جایگزین شده است. این توهم‌ها باورهای نادرست و عجیب و غریبی است كه حتی با وجود شواهد، خلاف آن حفظ می‌شود. بیمار جوزف زنی 53ساله بود که فکر می‌کرد همسر، دختران و حتی همسایگانش با افراد غریبه‌ای عوض شده‌اند. او در تشخیص همسر و اعضای خانواده‌اش مشکلی نداشت اما باورش بر این بود که آنها نمی‌توانند همسر و خانواده او باشند، بلکه افراد دیگری هستند. بعدها روانپزشکان موارد متعددی را در نقاط مختلف جهان گزارش کردند اما عجیب‌ترین مورد این سندرم در سال 1386 در استان کرمان گزارش شد که درآن زن 38 ساله‌ای كه مبتلا به اسکیزوفرنی بود، فکر می‌کرد نیمه پایینی بدنش با همین قسمت از بدن یکی از دوستان مونثش عوض شده است؛ به همین دلیل روانپزشکان ایرانی اختلال او را «کاپگراس ناقص» نامیدند و احتمال دادند در آینده به عنوان زیرمجموعه سندرم کاپگراس شناخته شود.

یک مشکل بسیار عجیب: سندرم کاپگراس!

درمان چگونه انجام می‌شود؟


درمان فردی بهترین راه برای افراد مبتلا به سندرم کاپگراس است. تکنیک‌های شناختی که شامل تست واقعیت است را می‌توان مورد استفاده قرار دارد. در هر حال این سندرم اغلب با استفاده از ترکیبی از روان‌درمانی و داروهای روانپزشکی درمان می‌شود. با توجه به نادر بودن این بیماری و جنبه‌های منحصربه‌فرد از وضعیت هر فرد، روان‌درمانی باید جداگانه و فردی انجام شود. از سوی دیگر دارودرمانی به طور معمول شامل مخلوطی از داروهای آنتی‌سایکوتیک و داروهای ضد افسردگی است. داروهای آنتی‌سایکوتیك، توهم و هذیان و اضطراب فرد را کاهش می‌دهد، در حالی که داروهای ضدافسردگی به فرد کمک می‌کند با واکنش‌های عاطفی ناشی از توهم کنار بیاید.

در مجموع بارزترین علامت این است که شخص معتقد است یك یا چند نفر از افرادی را كه می‌شناسد با افرادی شبیه خودشان جایگزین شده‌اند. به طور کلی بیمار هم افراد واقعی و هم شبیه را می‌بیند. ضمن آنکه این حالت می‌تواند به حیوانات و اشیاء هم سرایت كند. این بیماری در هر دو جنس وجود دارد اما در زنان شایع‌تر است. برخی بیماری‌ها علائم مشابهی دارند؛ بنابراین پزشک در تلاش تشخیصی خود باید این بیماری‌ها را هم در نظر بگیرد: جنون جوانی، بیماری آلزایمر، هانتیگتون، ام اس، اختلالات خلقی و جنون.

علت چیست؟


بررسی‌ها نشان می‌دهد مغز انسان به منظور تشخیص چهره از دو فرایند تخصصی و کاملا جداگانه استفاده می‌کند؛ در فرایند اول پیام‌های عصبی به مراکز بینایی در قشر مغز منتقل شده و به شناخت چهره افراد منجر می‌شود. سپس مسیر دوم فعال می‌شود که پیام‌ها را از مرکز بینایی به مرکز دریافت و پردازش احساسات می‌رساند که یک قسمت کاملا متفاوت در مجاورت سیستم لیمبیک مغز است و در فرد، احساسی از عاطفه و صمیمیت برمی‌انگیزد. تلفیق این دو فرایند مجزا، فرد را در تشخیص چهره موردنظر به قطعیت می‌رساند. اتفاقی که در سندرم کاپگراس می‌افتد این است که مسیر دوم آسیب می‌بیند و فرد بیمار تنها قادر به شناسایی چهره افراد است، بدون آنکه نسبت به آنها احساس آشنایی و نزدیکی کند.

یک مشکل بسیار عجیب: سندرم کاپگراس!
نظریه‌ها چه می‌گویند؟

چند نظریه درباره چگونگی این سندرم وجود دارد اما بیشترین نظریه‌‌ها درباره این بیماری از نظریات فروید اقتباس شده. فروید معتقد بود کودک بین سنین ۳ تا ۵ سالگی به طور طبیعی نسبت به والد جنس مخالف خود امیال عاشقانه‌ای احساس می‌کند. وقتی کودک هویت خودش را با والد هم‌جنس خود تطبیق می‌دهد، آن امیال اولیه را به لایه‌های ناخودآگاه حافظه عقب می‌راند و در همان جا سرکوب می‌کند. او این مسئله را در پسران «عقده ادیپ» و در دختران «عقده الکترا» نامیده بود.  اما برخی دیگر از متخصصان نظریه فروید را فاقد اعتبار لازم می‌دانند و معتقدند این نظریه نمی‌تواند پاسخ کافی برای تمام ابعاد این بیماری پیچیده ارائه کند زیرا در انواع دیگر سندرم کاپگراس، فرد بیمار مشابه همین توهمات هذیانی را نسبت به حیوانات خانگی و حتی تصویر منعکس‌شده خودش در آینه بروز می‌دهد.  اگرچه این سندرم بیشتر در افرادی با اختلالات روانی بروز می‌كند اما یك‌سوم از بیماران نشانه‌هایی از ترومای سر را دارند و بسیاری دیگر از مبتلایان نیز دچار صرع و آلزایمر هستند.  با این حال بیشتر پزشكان و پژوهشگران تركیبی از علل جسمی و روانی را در ایجاد این بیماری در نظر می‌گیرند. ممكن است یك علت عضوی منجر به ایجاد چنین حس و درنتیجه چنین سندرمی شده باشد. شاید برای افرادی كه دچار ضایعه مغزی می‌شوند به روزرسانی خاطرات در مواجهه با افراد دشوار باشد و بنابراین فكر كنند كه فرد دیگری را ملاقات می‌كنند زیرا جایی از مغز آن ارتباطی را كه باید برقرار نمی‌كند. این استدلال نشان می‌دهد سندرم كاپگراس اختلال ادراكی یا حافظه‌ای است. آنها این طور مثال می‌زنند؛ فكر كنید فایلی را در كامپیوتر ایجاد و ذخیره كرده‌اید. وقتی اطلاعات این فایل را می‌خواهید، فایل قدیمی را باز می‌كنید، به آن اضافه و ذخیره كرده و می‌بندید اما افراد مبتلا به كاپگراس به جای اینكه به فایل قدیمی دسترسی پیدا كنند، همچنان فایل جدید را باز می‌كنند؛ به همین دلیل وقتی اتاق را ترك می‌كنید و دوباره وارد می‌شوید، شما فرد جدیدی هستید؛ فردی شبیه همانی كه اتاق را ترك كرد اما كمی متفاوت.

یک مشکل بسیار عجیب: سندرم کاپگراس!

کاپگراس در سینما و ادبیات


سندرم كاپگراس در آثار ادبی و سینمایی زیادی به كار گرفته شده است. در فیلم «عنكبوت» در سال 2002 مردی نیمه روانی اعتقاد دارد پدرش وقتی او كودك بوده مادرش را به قتل رسانده و او را با یك زن دیگر جایگزین كرده است. اما شاید آشناترین این آثار فیلم «همسران استپفورد»، با بازی نیكول كیدمن و متیو برادریك باشد. «همسران استپفورد» زمینه‌هایی از عناصر علمی- تخیلی را در خود دارد و اساس داستان بر ربات‌های انسان‌نماست. لازم به ذكر است كه این فیلم بر اساس رمانی به همین نام به نویسندگی  آیرا لوین ساخته شده است. در قسمت‌هایی از سریال‌های CSI: NY، Scrubs یا Law & Order نیز به این سندرم اشاره شده است. سندرم کاپگراس همچنین یادآور صحنه‌ای از فیلم «هجوم سارقان بدن» به کارگردانی «دان سیگل» در سال 1956 است. این فیلم داستان پزشکی است که وقتی به شهر کوچکش بازمی‌گردد، کشف می‌کند که برخی از همسایگانش با افراد بیگانه جایگزین شده‌اند.

یک مشکل بسیار عجیب: سندرم کاپگراس!

منبع : سیب سبز




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 13 مرداد 1396 08:00 ب.ظ
I have read so many content concerning the blogger lovers but this article is truly a nice piece
of writing, keep it up.
دوشنبه 5 تیر 1396 05:08 ق.ظ
ریشه از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن مناسب در
آیا نه نشستن درست با من پس از برخی از زمان.

جایی در سراسر پاراگراف شما
در واقع موفق به من مؤمن اما
تنها برای کوتاه در حالی که. من با این حال
کردم مشکل خود را با فراز در منطق و
یک خواهد را سادگی به کمک پر کسانی که شکاف.
که شما در واقع که می توانید انجام من را قطعا بود تحت تاثیر قرار داد.
جمعه 2 تیر 1396 06:10 ب.ظ
بسیار core از خود نوشتن در حالی که صدایی
مناسب ابتدا آیا نه نشستن درست با
من پس از برخی از زمان. جایی درون پاراگراف
شما در واقع موفق به من مؤمن متاسفانه فقط
برای while. من هنوز مشکل خود را با جهش در منطق و یک خواهد را سادگی به
کمک پر کسانی که شکاف. در صورتی که شما
که می توانید انجام من خواهد قطعا تا
پایان تحت تاثیر قرار داد.
سه شنبه 2 خرداد 1396 09:38 ب.ظ
Thanks for a marvelous posting! I truly enjoyed reading it, you
will be a great author. I will always bookmark your blog and may come back from now on. I
want to encourage continue your great posts, have a nice evening!
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 11:55 ب.ظ
Loving the info on this internet site, you have done outstanding job on the blog posts.
جمعه 8 اردیبهشت 1396 11:27 ق.ظ
I every time spent my half an hour to read this website's posts all the time along
with a mug of coffee.
سه شنبه 8 فروردین 1396 01:14 ب.ظ
عالی بود خیلی خیلی کامل وجامع بود همچنین که در سینما هم بررسی شده بود نقطه قوت متن بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر