تبلیغات
روانپزشکی و روانشناسی بالینی - بررسی فرار دختران از خانه
 
روانپزشکی و روانشناسی بالینی
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمد خالقی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دخترك فقط ۱۶ سال داشت نه بیشتر. جثه نحیف و كوچكش را مانتوى تیره، گشاد و بلندى پوشانده بود. روسرى مشكى به سر كرده بود و از بقیه هم سن  و سال هایش كوچك تر به نظر مى رسید. در حالى كه دستبند به دست داشت و افسر پلیس در كنارش او را همراهى مى كرد، مقابل میز قاضى ایستاد. قاضى گفت: اگر الان آزادت كنم دیگر از خانه فرار نمى كنى؟ دخترك جواب داد: قول نمى دهم.
دختر نحیف همین دیروز در حالى توسط پلیس بازداشت شد كه به همراه پسر جوانى بود. پدر و مادرش فرار او را از خانه خبر داده بودند.
افسر پلیس از تاسف سر تكان داد و  گفت: ما به سن اینها بودیم، جرات نمى كردیم با بزرگتر این طور صحبت كنیم و...
قاضى گفت: تو به ارتباط نامشروع با پسرى متهم هستى. تو با او صحبت كرده بودى و پسر غریبه هم نامحرم است و نباید با او صحبت مى كردى. مجازات اتهام ارتباط نامشروع هم شلاق است.
دخترك سرش را پایین انداخت و با لحنى كه به نظر مى رسید هنوز در حال تامل است، جواب داد: قول نمى دهم با او فرار نكنم. دوستش دارم و مى خواهیم با هم ازدواج كنیم.
قاضى گفت: تو ۱۶ ساله اى و باید براى ازدواج از پدرت اجازه بگیرى و دلیلى براى فرار ندارى. دخترك حاضر نبود مرد رویاهایش را رها كند اما بین انتخاب مجازات شلاق و بازگشت به خانه مرتب دور باطل مى زد.
•••
دو دختر روى نیمكت یكى از راهروهاى شلوغ دادگاه اطفال نشسته بودند. هر دو دستبند به دست منتظر بودند تا قاضى آنها را صدا كند. یكى از آنها شال كوتاهى به سر داشت كه موهایش از پشت آن بیرون بود. شلوارش به زیرزانو مى رسید و ادامه آن را جوراب بلند و ساق بلند كفش اش جبران مى كرد. دختر دیگر هم ظاهرى معمولى داشت و نقابى از رنگ ها چهره واقعى شان را پنهان كرده بود.
دو دختر نزد قاضى رفتند و قاضى از آنها پرسید: چرا از كانون (كانون اصلاح و تربیت) فرار كردید؟ شما قبلاً براى فرار از خانه به اینجا آمده بودید و حالا هم از كانون فرار كردید، چرا؟ یكى از دختران گفت: مریض بودیم، فقط رفتیم قرض بخریم كه تصمیم گرفتیم گردش كنیم و بعد به كانون برگردیم. پرونده دو دختر ۱۴ و ۱۵ساله پر بود از ناكامى هاى كودكانه؛ ناكامى هایى كه خودشان تقصیرى نداشتند اما حالا مقصر بودند. براى كار دیگرى كه ناكامى ها به زندگى شان تحمیل كرده بود.
یكى فرزند طلاق بود و با پدرى زندگى مى كرد كه حالا ازدواج كرده بود و دختر ناگزیر فرزند یك نامادرى شده بود. دیگرى هم پس از آنكه پدرش را از دست داده و مادرش هم به دلیل جوانى و نیاز به سرپناه شاید هم سایه اى بالاى سر ازدواج كرده بود. دختر نزد مادربزرگ ماند اما او كجا و مادربزرگى كجا كه قدمتش به دو نسل پیش بازمى گردد. دو دختر بعد از آنكه به خاطر فرار از خانه به كانون منتقل شدند، از آنجا هم گریختند و پلیس بعد از مشكوك شدن به ظاهرشان آن دو را در حالى بازداشت كرد كه با پسرى در حال گفت وگو بودند.
یكى از سختگیرى هاى پدر و نامهربانى هاى نامادرى خانه را ترك گفته بود و دیگرى هم از بى توجهى هاى زنى كه به دو نسل پیش تعلق داشت.
•خاستگاه اجتماعى عاملى براى فرار دختران
اغلب دخترانى كه از خانه گریزان شده اند به نوعى با نارسایى و كمبودهایى در داخل خانواده روبه رو بوده اند چنانچه دكتر ناصر قاسم زاد متخصص علوم رفتارى مهم ترین عامل در فرار دختران از منزل را در خاستگاه اجتماعى و طبقه فرهنگى آنها مى داند.
او مى گوید: «در این گونه موارد با طبقه اى سروكار داریم كه با فقر فرهنگى روبه رو هستند و روابط عاطفى ناپایدار بین والدین و فرزندان، آن عوارض را به همراه مى آورد. با اضافه شدن مشكلات اقتصادى به این مسائل زمینه اى مهیا مى شود تا این گروه از افراد دچار تضاد و دوگانگى در برخورد با واقعیت هاى محیطى اطراف خود شوند.
این نوجوانان با توجه به سن وسال شان آرزوها و خواسته ها و نیازهایى دارند كه در آن سنین براى این قشر داراى جذابیت هاى زیادى است. این احساس تضاد او را وادار مى كند كه از طریق راه هاى صحیح به خواسته هایش برسد اما مى بیند كه راه درستى هم براى رسیدن به آرزوها پیش پایش نیست بنابراین در نهایت زمینه هاى قوى رسیدن به خواست ها بر نوجوان غلبه مى كند تا او از راه هاى دیگر به نیازهایش جواب دهد.»
این روانشناس به گروه هایى در جامعه اشاره مى كند كه مى توانند جوانان و نوجوانانى را كه در این نوع تضادها گرفتار شده اند، جذب كرده و از آنها سوءاستفاده كنند. از یك سو آمادگى محیطى براى جذب این افراد وجود دارد و از سوى دیگر همیشه گروه هایى مشوق این افرادند.
•فرار در سنین پایین
قاسم زاد معتقد است پدیده فرار دختران در سنین پایین و اوایل نوجوانى از حدود سن ،۱۵ ۱۶سالگى شروع مى شود و زمانى است كه دختران به بلوغ عاطفى رسیده  اند اما بلوغ اجتماعى در آنها شكل نگرفته.
این موضوع زمانى بغرنج تر مى شود كه منصور یاورزاده كه تا پارسال یكى از قضات دادگاه كیفرى استان بود و به پرونده هاى قتل بسیار زیادى رسیدگى كرده و پیش از آن هم در دادگاه هاى مختلف پرونده هاى متفاوتى را بررسى كرده است، از سن پایین  فرار دختران از خانه مى گوید كه ۹۸ درصد آنها در نهایت به فحشا كشیده مى شوند. فرار پسران از خانه البته آنقدرها به چشم نمى آید چون پسران معمولاً پس از چند روز دوباره به خانه بازمى گردند اما دخترى كه از خانه فرار كرده معمولاً دیگر جاى بازگشت ندارد.
•••
در چشمان معصوم دختر ۱۷ساله برق جوانى نیست، انگار نه انگار كه باید به فكر آینده اى روشن براى خود باشد. از اول راهنمایى یعنى همان زمانى كه پدرش را از دست داده ترك تحصیل كرده بود و در خانه برادرش زندگى مى كرد. اخلاق برادرش بعد از ازدواج آنقدر تغییر كرد كه دیگر از كتك هاى او درامان نبود. قاضى پرسید: آدرس خانه تان را بده تا به برادرت خبر بدهیم، بیاید ببردت. جواب دخترك فقط سكوت بود و سكوت...
قاضى گفت: مگه مى خواهى به كانون بفرستم ات.
معصومه شب پیش وقتى با برادر و زن برادرش دعوا كرد از خانه خارج شد. آنقدر مى ترسید كه به حسینیه محل پناه برد اما جا براى شب ماندن نبود و وقتى مسئولان حسینیه متوجه حضور شبانه او در حسینیه شدند به پلیس اطلاع دادند. دخترك كه گویى سراسیمه از خانه گریخته بود بلوز و دامن بلند مشكى به تن داشت و روسرى مشكى به سر.
بعد از ازدواج برادرش خانواده سه نفره آنها در یك اتاق دوازده مترى زندگى را ادامه دادند و معصومه كه مى دانست از كودكى محكوم شده تا اینگونه زندگى كند انجام كارهاى خانه را ناخواسته پذیرفته بود اما با آمدن كودك به خانه اوضاع بدتر هم شد.
چشمان معصوم او آنقدر منصف بود كه وقتى بداخلاقى هاى برادرش را به خاطر مى آورد، فشار كار و مشكلات مالى را از نظر دور نمى كرد.
پس از بازداشت توسط پلیس، با دو دختر كه از كانون فرار كرده بودند در یك خودرو نشسته بود و رفتارهاى آنها برایش تحمل ناپذیر مى نمود. حالا او در دوراهى انتخابى سخت نگاهى به پشت سر مى انداخت و نگاهى به پیش رو. اگر باز مى گشت برادرى بدخلق انتظارش را مى كشید و اگر جلو مى رفت نمى دانست چه مى شود.
زندگى هیچ وقت برایش خوبى نخواسته بود اما قصد نداشت بیش از این قربانى باشد...
•نوجوانان معلول خانواده متشنج
قطعاً بیش از یك یا دو عامل در فرار دختران از منزل نقش دارد. یاورزاده از نقش بالاى عوامل اقتصادى و سطح دانش و سواد مى گوید. به گفته او سطح تحصیلى این دختران دوران به پایان نرسیده دبیرستان و یا مرحله راهنمایى در سنین پایین است. این دختران به مرحله اى از علم و دانش نرسیده اند كه بتوانند بین خود، خانواده و دوستانشان تفاهم برقرار كنند.
آنها در سنین كم و با تحصیلات كم در حالى كه مردود شده اند آینده اى را در مقابل نمى بینند. این دختران محیط هاى آموزشى تربیتى و خانوادگى سالمى نداشته و اكثر در خانواده هایى متشنج زندگى مى كنند كه یا پدر و مادر از هم جدا شده اند و یا پدر شغل ثابتى ندارد.
•ردپاى پررنگ مسائل اقتصادى درفرار از خانه
مرد كارگر مى دانست چطور دخترش لباس هاى گران خریدارى مى كند، مى دانست كفش گران او از چه راهى خریدارى شده و مى دانست كه باید خرج خانواده پنج نفرى اش را از راه كارگرى درآورد. دختر جوان از خانه فرار كرده بود و حالا بعد از بازداشت، پدرش به دادسرا آمده بود تا شاید راهى براى رهایى دختر بیابد. دخترى كه اعمالش مولود فقر خانواده بود و به راحتى جرات نمى كرد مانع او شود. اگر مانع مى شد آن وقت باید تمام آن نیازهاى گران قیمت را پاسخ مى داد، آن هم با دست خالى... یاورزاده مى گوید: تعادل مالى و امكانات در تربیت فرزندان نقش مهمى دارد و افراد را از بسیارى از مسائل بازمى دارد. در خانواده هاى فقیر، اقتدار پدر در مقابل فرزندان كم مى شود و این فقر تبعات منفى زیادى را به دنبال مى آورد.
سایر عوامل مانند عوامل فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى و مهاجرت از شهرى  به شهر دیگر هم در این مورد بى تاثیر نیست. مهاجرت افرادى با فرهنگ خاص به شهرى مانند تهران ممكن است آنهایى را كه نمى توانند خود را با این شلوغى و زرق و برق تطبیق دهند از مسیر راست منحرف كند.
به اعتقاد یاورزاده دختران فرارى اكثراً مسكن مناسبى ندارند و براى رهایى از این شرایط فكر مى كنند خارج از خانه خبرهاى دیگرى است و این مسئله مى تواند یك شهر را تبدیل به بهشتى براى مردان پولدار و هوسران كند.
درصد بالایى از دختران فرارى به فحشا كشیده مى شوند و به گفته یاورزاده آنها بعد از دستگیرى و بازگشت به خانه دوباره فرار مى كنند چون نمى توانند به شرایط قبلى زندگى بازگردند.
تعدادى از دختران فرارى هم جذب باندهاى خلافكار دیگر مى شوند كه یاورزاده در این مورد مى گوید: تعدادى از این دختران به سرعت جذب باندهاى سرقت، سرقت مسلحانه و باندهاى قاچاق مواد مخدر مى شوند و البته برخى از آنها هم خود قربانى قاچاق به كشورهاى دیگر مى شوند.
ارزش ها روز به روز تضعیف شده، جایگاه والاى یك زن شكسته مى شود و این عمق یك فاجعه است.
•باورهاى غلط نسبت به زن
دكتر قاسم زاد بر این اعتقاد است كه فرار از خانه در شرایطى به وجود مى آید كه الگوهاى سالم تربیتى در خانواده وجود ندارد. خانواده از هم گسسته و ناسالم است و والدین نقش هاى صحیح تربیتى و حمایتى خود را اعمال نمى كنند.
هنوز هم در دنیاى صنعتى امروزى و البته در كشورى چون ایران با حكومتى اسلامى، رگه هاى سنتى به چشم مى خورد كه بعضاً سعى در منزوى كردن زنان دارد و سخت گیرى هایى كه بیش از فراهم آوردن كانون گرم خانوادگى، زنان را به انفعال مى كشد. قاسم زاد در این مورد مى گوید: «باورهاى غلط فرهنگى و سنتى در خانواده ها نسبت به مقوله زن وجود دارد. این سخت گیرى هاى بى مورد، در كنار فقدان توجه به نیازهاى عاطفى، هویتى و اجتماعى دختران و وجود مشكلات اقتصادى زمینه ساز فرار دختران از خانه مى شود. در این خانواده ها بین پدر و مادر و دختر رابطه عاطفى عمیقى وجود ندارد یا جایگاه پدر مشخص نیست و یا سخت گیرى ها و بى منطقى هاى پدر خانواده مادر را آنقدر منفعل كرده كه به راحتى پذیراى این سخت گیرى ها است.»
او معتقد است اینگونه دختران مى توانند معلول خانواده هایى باشند كه دچار مشكلات اخلاقى هستند و از هم پاشیده اند. فرزندان طلاق یا بچه هایى كه بین والدین آنها طلاق روانى اتفاق افتاده هم در این دسته اند.
فرار از منزل زمانى اتفاق مى افتد كه دختر نوجوان به بلوغ عاطفى رسیده اما بلوغ اجتماعى او شكل نگرفته است. قاسم زاد مى گوید: «در خانواده هاى ازهم پاشیده، خانواده متوجه بلوغ عاطفى فرزند نمى شود و او به جاى آن كه در روابط اجتماعى خود تصمیمى عقلانى بگیرد، از روى احساس تصمیم مى گیرد. زیرا او در این سن باید به نوعى دیگر مورد توجه قرار گیرد، پس دختر مى ماند و خواست ها و نیازهایش. در این هنگام است كه پاى گروه هاى دیگرى به زندگى او باز مى شود و از دختران به عنوان طعمه استفاده مى كنند.
ایجاد ارتباط نوجوانى كه دچار فقر فرهنگى و اقتصادى است، دختر نوجوان را تحت تاثیر قرار داده و احتمال فرار را افزایش مى دهد.»
•آمارهاى معنادار
آمار موجود از فرار دختران از منزل تنها آمار دستگیرى هاى پلیس و پذیرش هاى دفتر آسیب هاى اجتماعى سازمان بهزیستى است و آمار واقعى از این مسئله وجود ندارد. دكتر غلامرضا رضایى فر معاون دفتر آسیب هاى اجتماعى سازمان بهزیستى در این مورد مى گوید: «در سال گذشته هزار و ۵۷۱ دختر فرارى را پذیرش داشتیم كه از این مجموع استان تهران با ۴۲۱ نفر در رتبه اول، خراسان رضوى با ۱۹۷ نفر در رتبه دوم، خوزستان با ۱۲۸ نفر در رتبه سوم و فارس و اصفهان به ترتیب با ۸۴ و ۸۱ نفر در رتبه هاى چهارم و پنجم قرار دارند.»
او از آمار هزار و ۷۸۷ نفرى فرار دختران از منزل طى پارسال مى گوید علاوه بر آنكه این آمار در سال ۸۲ بالغ بر دوهزار و ۹۶۲ نفر بود.
آمار دخترانى كه سال گذشته و سال هاى پیش از آن به سازمان بهزیستى منتقل شده اند، آمار معنادارى است كه در ظاهر تنها حاكى از كاهش دستگیرى و یا شناسایى دختران فرارى است. این موضوع زنگ خطرى است كه شاید ما را متوجه باندهایى مى كند كه در جذب این دختران حالا دیگر فعال تر و قوى تر شده اند. همه اینها فقط احتمال است اما احتمالاتى قوى، زیرا به قطع هنگامى كه علل و عوامل فرار هنوز هم در جامعه وجود دارد، نمى توان توقع داشت كه این پدیده كاهش پیدا كند.
دكتر رضایى فر در این مورد مى گوید: «در این سال ها رشد خانه هاى سلامت را داشته ایم و به نظر مى رسد با توجه به رشد آمار این مراكز، مى بایستى آمار دختران فرارى هم بالا مى رفت اما با توجه به كاهش این آمار دو احتمال پیش رو قرار مى گیرد. یكى آنكه هر چه مى گذرد، شكل آسیب ها پیچیده تر مى شود و دیگرى كمتر شدن قابلیت دسترسى به دختران است.»
او ادامه مى دهد: «در گذشته وقتى دخترى از منزل فرار مى كرد، نمى دانست چه كار كند و یا اینكه بیرون چه خبر است اما حالا دخترها با توجه به روابط و اطلاعاتى كه كسب كرده اند، مى دانند كجا بروند تا در خیابان نمانند. از سوى دیگر این احتمال هم مطرح مى شود كه باند ها و سیستم هاى جذب دختران فعال شده اند تا جایى كه دسترسى ما و پلیس به این دختران كمتر شده است. این باند ها تا جایى پیش رفته اند كه در پارك ها و ترمینال ها دختران را شناسایى كرده و جذب مى كنند.»
او با اشاره به دخترانى كه در سازمان بهزیستى باز پرورى مى شوند، مى گوید: «دخترانى كه در جریان بازپرورى و پس از آن خود را معرفى نمى كنند، احساس مى كنند كه دیگر راه بازگشتى به خانواده ندارند و یا خانواده حاضر به پذیرش آنها نیستند. این دختران پس از شناسایى معاینه شده و بعد غربالگرى مى شوند. طى دوره بازپرورى هم سعى مى كنیم حس اعتماد دخترانى را كه دیگر حتى به خانواده شان هم اعتماد ندارند، برانگیزیم.»
رضایى فر معتقد است كه دختر از محیطى فرار مى كند كه برایش غیر قابل تحمل است و سعى مى كند به محیطى برود كه آرام تر باشد. اما فرار او علل و عوامل درونى و برونى دارد. چنانچه اختلاف هاى شخصیتى، بیمارى هاى روحى و روانى و اختلالات خلقى مى تواند رفتار هایى به همراه داشته باشد كه از سوى دیگران كژ رفتارى تلقى شود. بسیارى از این اختلالات درونى هم به مرور ایجاد مى شود. اما در كنار این زمینه هاى درونى، عوامل بیرونى مانند خشونت در خانواده، اعتیاد، فقر و طلاق و جدایى والدین هم مى تواند دختران را وادار به فرار از خانه كند.»
•مسئولیت با كیست
دختران زیادى هستند كه پس از فرار از خانه حتى حاضر نیستند آدرس منزلشان را براى مطلع كردن خانواده بدهند. آنها حتى نام واقعى خود را هم پنهان مى كنند و بعد از طى دوره اى در كانون اصلاح و تربیت به مراكز بهزیستى منتقل مى شوند. آنچه آمده تنها طرح مسئله اى است كه اگر درصدد حل آن نباشیم، حتى اگر صورت مسئله را پاك كنیم، معضل باقى مى ماند و ریشه مى دواند. یاورزاده با اعتقاد به اینكه وقتى دخترى از منزلش فرار مى كند، تمام جامعه مسئول عواقب فرار اوست، مى گوید: «تعداد كمى از دختران از ترس مجازات اخروى دست به گناه نمى زنند. نسل من، یعنى نسل پدران و مادران امروز در مورد تربیت فرزندان و آموزش و پرورش آنها كارنامه خوب و قابل قبولى نداشته تا جایى كه موجب افزایش آمار فرار دختران شده. ما حتى به فرزندانمان یاد ندادیم به روح و جسم خود و جنس مقابل احترام بگذارند و فقط هر نوع رابطه با جنس مخالف را براى آنها منع كردیم. از عشق براى بچه هاى مان نگفتیم و به آنها یاد ندادیم چطور در عشق برنده شوند. خویشتندارى تا حدى مى تواند مانع انجام گناه شود اما مسئولان وظیفه دارند نگذارند مشكلات روزمره، مردم را به وادى گناه بكشاند حتى بشارت بهشت هم نمى تواند مردم را از گناه بازدارد.»
به نظر مى رسد حل این معضل بزرگ در بین جوانان كه سرنوشت نسل هاى آینده را تعیین مى كنند، با وجودى كه معلول عوامل متعددى است، بیش از هر موضوع دیگرى ریشه در خانواده دارد و این خانواده است كه جدا از مسائل فرهنگى در تلاطم مسائل اقتصادى هر لحظه در بلندى و پستى اقتصادى گرفتار مى آید و قطعاً مسئولان هستند كه با برنامه ریزى صحیح در سیاست هاى كلان اقتصادى مى توانند بار این فشار را بر دوش خانواده ها سبك كنند تا معصومه شاید اگر برادرى مرفه تر داشته باشد مجبور نشود در اتاقى با یك خانواده زندگى كند و تحقیر شود و كتك بخورد به جرم آنكه پدر و مادرى ندارد و شاید هنوز در دوراهى انتخاب بین كانون اصلاح و تربیت و خانه برادرش مى رود و مى آید.